سفارش تبلیغ
صبا
نیکوترین خوى زنان زشت‏ترین خوى مردان است : به خود نازیدن و ترس ، و بخل ورزیدن . پس چون زن به خویش نازد ، رخصت ندهد که کسى بدو دست یازد ، و چون بخل آرد ، مال خود و مال شویش را نگاه دارد ، و چون ترسان بود ، از هر چه بدو روى آرد هراسان بود . [نهج البلاغه]
آتش ................... ابراهیم را نمی سوزاند

 

دریا .................... موسی را غرق نکرد

یوسف را  در چاه می اندازند .............سر از خانه عزیز مصر در می آورد

تو ...................... نگران چه هستی وقتی خدا را داری ؟

باور کن و باور داشته باش که خدایی وجود دارد

فقط کافیست باور کنیم : خدایی هست!

آری باور کنیم که :  " خدایی هست "



  
  
قبل از اینکه قضاوت کنی ..................... کفش هایم را بپوش

 

قبل از اینکه قضاوت کنی .................... راهم را پیاده قدم بزن

قبل از اینکه قضاوت کنی .................... درد هایم را بکش

قبل از اینکه قضاوت کنی .................... نیمه شب هایم را درک کن

قبل از اینکه قضاوت کنی .................... روز ها ، ماه ها و سال هایم را بگذران

آری یادمان باشد :

هر کس سر گذشتی دارد

و این را فراموش نکن :

هر کجا به جای من زندگی کردی آنگاه می توانی درباره من قضاوت کنی .



  
  

آرزوهایت رو یک جا یادداشت کن

و یکی یکی از خدا بخواه

خدا یادش نمیرود اما تو یادت میرود که

چیزی که امروز داری آرزوی دیروزت بود


  

تو در میان بسیجیان ، احرامِ عشق بسته ای
پیروان تو با این افتخار بر خود می بالند که رهبری چون تو،
 عامل به ارزشهای الهی و عاشق سرباخته در راه معشوق دارند .
و عهد و پیمان جهاد و استقامت با او بسته اند 
تا جامه ی زیبای شهادت را بر تن کنند .

94/2/17::: 11:57 ص
نظر()
  
  

هر روز

شیطان لعنتی

خط های ذهن مرا

اشغال می کند

هی با شماره های غلط ، زنگ می زند،‏ آن وقت

من اشتباه می کنم و او

با اشتباه های دلم

حال می کند


  
  

همیشه قهرمان بودن اول شدن نیست . گاهی رکورد خودت را بشکنی قهرمان می شوی ...


  
  

 

تفاوت سکه و ایده این است که اگر من یک سکه و شما نیز یک سکه داشته باشید و سکه هایمان را با هم جا به جا کنیم باز هر کدام از ما یک سکه خواهیم داشت اما اگر شما یک ایده و من یک ایده داشته باشم و آنها را با هم مبادله کنیم هر کدام دارای دو ایده خواهیم بود.

جهان و محیط اطرافمان در حال تغییر است. در چنین شرایطی هیچ چیز خطرناک تر از دل بستن به کامیابی های دیروز نیست.
بیشتر از توجه به سکه های دیگران به ایده ها و افکارشان توجه کن!

  
  

شیخ ابوالحسن علی بن جعفر بن سلمان خرقانی

« یا علی بن احمد »
عارف بزرگ قرن چهارم و پنجم هجری
از چهره های بسیار درخشان
عرفان ایرانی است که در آزاد اندیشی و
مردم گرائی جهانی و وسعت
نظر انسانی و تفکر والای عرفانی ممتاز و کم نظیر است.
گفتار وکردار این عارف کیهان گرای
ایرانی که در نیمه دوم قرن چهارم و اوایل قرن پنجم
هجری در خرقان قومس « کومش » استان کنونی
سمنان می زیسته است.

 

در طی گذشت نزدیک به یکهزار سال همواره

مورد توجه و دقت و مطالعه و سرمشق عارفان و شاعران و

متفکران و محققان بوده است.
وی در سال 351 یا 352 هجری در قصبه خرقان قومس
از توابع بسطام متولد شده و در روز سه شنبه
دهم محرم (عاشورا) سال
425هجری در هفتاد و سه سالگی در همان قصبه
خرقان جهان را بدرود گفته است.


مشهور است که علاوه بر هم شهری وی یعنی بایزید بسطامی

عارف بزرگوار و عالی مرتبه قرن دوم و سوم هجری
که شیخ و مقتدای حال جذبه و تفکر او بوده است،

مانند عارف معروف معاصر خود شیخ ابوسعید ابوالخیر

خرقه ارشاد و طریقت از شیخ ابوالعباس احمد بن محمد
عبدالکریم قصاب آملی داشته است.
در منقولات و حکایات باقی مانده،
آمده است که شیخ ابوسعید ابوالخیر عارف مشهور
و ابوعلی سینا فیلسوف نامی و ناصر خسرو قبادیانی علوی،
شاعر و متفکر ایرانی که معاصر شیخ ابوالحسن خرقانی بوده اند
به خرقان رفته و با وی صحبت داشته و مقام معنوی
او را ستوده اند.
و نیز گفته اند که سلطان محمود غزنوی پادشاه مقتدر
بدیدار شیخ ابوالحسن خرقانی رفته و از وی
کسب فیض کرده و نصیحت خواسته است.
از شاگردان ممتاز و مشهور شیخ ابوالحسن خرقانی،
خواجه عبدالله انصاری عارف قرن پنجم هجری است
که سالها در خرقان زیسته و از انفاس پر برکت
شیخ ابوالحسن خرقانی کسب فیض و معلومات کرده است.
در مورد ارتباط معنوی بایزید بسطامی عارف قرن دوم و سوم
هجری با شیخ ابوالحسن خرقانی که از وفات بایزید
234 هجری تا تولد شیخ ابوالحسن 351 یا 352 هجری،
یکصد و هفده یا هیجده سال فاصله است مطالب زیادی
در آثار نویسندگان و محققان به ویژه عارفان قرنهای
بعد آمده است، که قابل توجه و تأمل میباشد.
بدیهی است اینگونه ارتباطات آشکار مؤید بقای روح
و استمرار و انتقال هویت و معنویت پنهان از چشم ظاهر
بین بشری است؛ که فهم ضعیف و محدود ما به ندرت
قادر به درک جلوه هایی از آن می باشد.


شیخ فرید الدین عطار نیشابوری عارف بزرگ

قرن ششم و هفتم هجری در این باره مینویسد:

آن بحر اندوه ، آن راسخ تر از کوه ، آن آفتاب آلهی ، آن آسمان نامتناهی ،
آن عجوبه ربانی ، قطب وقت ابوالحسن خرقانی ، رحمه الله علیه ،
سلطان سلاطین مشایخ بود و قطب اوتاد و ابدال عالم بود ،
و پادشاه اهل طریقت و حقیقت بود ،
و متمکن کوه صفت و متعین و دایم"به دل"در حضور و مشاهده ،
و به تن در ریاضت و مجاهده بود ،
و صاحب اسرار حقایق بود و عالی همت و بزرگ مرتبه بود ،
و در حضرت ِ عزت آشنایی عظیم داشت ،
و در گستاخی کر و فری انبساطی بود چنانک صقت نتوان کرد.
نقل است که شیخ بایزید هر سال یک نوبت بزیارت
دهستان شدی بسر ریگ که آنجا قبور شهداست،
چون بر خرقان گذر کردی باستادی و نفس برکشیدی،
مریدان از وی سئوال کردند که شیخا ما هیچ نمی شنویم؛
گفت: آری که از این دیه دزدان بوی مردی می شنوم،
مردی بود نام او علی و کنیت او ابوالحسن؛
به درجه از من پیش بود،
بار عیال کشد و کشت کند و درخت نشاند. 
هم چنین در مورد توجه و ارتباط متقابل
شیخ ابوالحسن خرقانی به بایزید بسطامی و
مدد جستن از تربت او شیخ فرید الدین عطار نیشابوری مینویسد:
نقل است که شیخ ابوالحسن در ابتدا دوازده سال
در خرقان نماز خفتن بجماعت کردی و روی بخاک
بایزید نهادی و بسطام آمدی، 3 فرسنگ و باستادی
و گفتی بار خدایا از آن خلعت که بایزید را داده ای
ابوالحسن را بویی ده و آنگاه باز گشتی،
وقت صبح را بخرقان باز آمدی و نماز بامداد بجماعت
به خرقان دریافتی بر طهارت وضوی نماز خفتن.


گویند شیخ ابوالحسن خرقانی بر سر در خانقاه خود نوشته بود:

 « هر کس که در این سرا درآید نانش دهید و از ایمانش مپرسید.
    چه آنکس که بدرگاه باری تعالی به جان ارزد،
     البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد.»


جلال الدین محمد بلخی مولوی عارف بزرگ قرن هفتم هجری،

در دفتر چهارم مثنوی،
نظریه و گفتار شیخ ابوالحسن خرقانی
را درباره پیش بینی جزئیات وجود و ظهور
خود توسط بایزید بسطامی در یکصد و تقریبا بیست سال
چنین سروده است:


هـمچـنـان آمـد کـه او فـرمـوده بـود                                      

بـوالـحـسـن از مـردمـان آن را شـنـود
که: حـسـن بـاشـد مـریـد و امتم                                      
درس گـیـرد هـر صـبـاح از تـربــتــــم
گفت: من هم نیز خوابش دیده ام                                     
وز روان شـیـخ ایـــــن بـشـنـیـده ام
هر صباحی رو نـهـادی سوی گور                                     
ایـسـتـادی تـا ضـحـی انـدر حـضـــور
یـا مـثـال شـیـخ پـیـشش آمـدی                                      
یا که بی گفتی شکالش حل شدی
تـا یـکـی روزی بـیامـد بـا سـعـود                                      
گـورهـا را بـرف نـو پـوشـیـده بـــــود
تـوی بـر تـو بـرفـهـا همچون علم                                      
قـبه قـبه دید و شـد جـانـش بـغـــم
بـانگش آمد از حظیره شیخ حی                                      
هـا انـا ادعـوک کـی تـسـعی الــــی
هین بیا این سو، بر آوازم شتاب                                      
عـالم از برف است روی از من متاب
حال او زآن روز شد خوب و بدید                                       
آن عجایـب را کـه اول مــــی شـنید


خواجه عبدالله انصاری "پیر هرات"

عارف بزرگ قرن پنجم هجری و گوینده
رسائل مقالات و مناجات های خوش آهنگ
و دلنشین و سوزناک و سراپا هنر عرفانی
از شاگردان و مریدان خاص شیخ ابوالحسن خرقانی بوده است.
وی سالها در خرقان بسر برده و در خانقاه خرقان
از محضر پر برکت شیخ ابوالحسن خرقانی کسب فیض کرده
تا بسر حد کمالات معنوی نائل شده است.
چنانکه خود گفته است:
« مشایخ من در حدیث و علم و شریعت بسیارند.
اما پیر من در تصوف و حقیقت شیخ ابوالحسن خرقانی
است و اگر او را ندیدمی کجا حقیقت دانستمی.»
خواجه عبدالله انصاری در مناجات و مقالات
خود درباره درک فیض از مکتب
شیخ بزرگ خرقان چنین آورده است:

 

عبدالله مردی بود بیابانی،
میرفت بطلب آب زندگانی،
ناگاه رسید به شیخ ابوالحسن خرقانی،
دید چشمهً آب زندگانی،
چندان خورد که از خود گشت فانی،
که نه عبدالله ماند و نه شیخ ابوالحسن خرقانی،
اگر چیزی میدانی من گنجی بودم نهانی،
کلید او شیخ ابوالحسن خرقانی.

آرامگاه شیخ ابوالحسن خرقانی عارف نامی

در شمال غربی شهرستان شاهرود
و در روستای قلعه نوخرقان قرار دارد

محراب این بنا که متعلق به دوره ایلخانی است

از جمله مهمترین بخشهای بنای فعلی این آرامگاه محسوب می‌شود

خدای را آنجا دیدم که خود را ندیدم .

 

******

سفر پنج است :
اول به پای
دوم به دل
سوم به همت
چهارم به دیدار
پنجم در فنای نفس .

******

چون نیستی خویش به وی دهی
او نیز هستی خویش به تو دهد .

******

آن کس که نماز کند و روزه دارد
به خلق نزدیک بود
و آن کسی که فکرت کند به خدای.

******

عافیت در تنهائی یافتم
و سلامت در خاموشی .